♥♥♥♥وب بزرگ حرفه ای ها♥♥♥♥

تا جایی که مصرف بشی ارزش داری اینو میگن ارزش انسان...اره حاجی

با سلام به بازدیدکننده وبلاگ من از این که به وبم اومدید ممنون این وب مخصوص دلشکسته هاس خیلی سخته عاشق بشی اما بهت خیانت کنن تو این وبلاگ همه چی پیدا میشه از شما میخوام که برای حمایت ازمن هم نظربدیدهم تو نظر سنجی رای بدید اگربرای دانلود یا هرپستی هر مشکلی داشتید با شماره09356464795مدیرسایت تماس بگیرید هدف ما رضایت شما از این وب است امیدوارم با بازدیداز این سایت ارامش حاصل کنید

لطفا برای حمایت بیشتر کد بنر مارا کپی کنید ممنون فقط کافیست عکس زیر را در پست های خود کپی کنید

 

وب بزرگ حرفه ای ها وعاشقا


نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری|

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

قد بالای ۱۸۰، وزن متناسب ، زیبا ، جذاب و …

این شرایط و خیلی از موارد نظیر آنها ، توقعات من برای انتخاب همسر آینده ام بودند.

توقعاتی که بی کم و کاست همه ی آنها را حق مسلم خودم میدانستم .

چرا که خودم هم از زیبائی چیزی کم نداشتم و میخواستم به اصطلاح همسر آینده ام لااقل ازل حاظ ظاهری همپایه خودم باشد . تصویری خیالی از آن مرد رویاهایم در گوشه ای از ذهنم حک کرده بودم ، همچون عکسی همه جا همراهم بود .

تا اینکه دیدار محسن ، برادر مرجان ، یکی از دوستان صمیمی ام به تصویر خیالم جان داد و آن را از قاب ذهنم بیرون کشید.

از این بهتر نمیشد. محسن همانی بود که میخواستم ( البته با کمی اغماض!) ولی خودش

بود . همان قدر زیبا ،با وقار ، قد بلند ، با شخصیت و …

در همان نگاه اول چنان مجذوبش شدم که انگار سالها عاشقش بوده ام و وقتی فردای آن روز

مرجان قصه ی دلدادگی محسن به من را تعریف کرد ، فهمیدم که این عشق یکطرفه نیست.

وای که آن روز ها چقدر دنیا زیباتر شده بود . رویاهایم به حقیقت پیوسته بود و دنیای واقعی در نظرم خیال انگیز مینمود.

به اندازه یی که گاهی وقت ها میترسیدم نکند همه ی اینها خواب باشد .

اما محسن از من مشتاق تر بود و به قدری در وصال مان عجله داشت که میخواست قبل از

رفتن به سربازی به خواستگاری ام بیاید و با هم نامزد بشویم.

ولی پدرم با این تعجیل مخالفت کرد و موضوع به بعد از اتمام دوران خدمت محسن موکول شد.

محسن که به سربازی رفت ، پیوندمان محکم تر شد . چرا که داغ دوری ، آتش عشق را در

وجودمان شعله ورتر کرده بود و اگر قبل از آن هفته یی یک بار با هم تماس داشتیم ، حالا هر

روز محسن به من تلفن میکرد و مرتب برایم نامه مینوشت.

هر بار که به مرخصی می آمد آن قدر برایم سوغاتی می آورد که حتی مرجان هم حسودی

اش میشد !

اما درست زمانی که چند روزی به پایان خدمت محسن نمانده بود و من از نزدیکی وصال مان در پوست خود نمیگنجیدم ، ناگهان حادثه یی ناگوار همه چیز را به هم ریخت .

انفجار یک مین باز مانده از جنگ منجر به قطع یکی از پاهای محسن شد

این خبر تلخ را مرجان برایم آورد همان کسی که اولین بار پیام آور عشق محسن بود .

باورم نمیشد روزهای خوشی ام به این زودی به پایان رسیده باشند .چقدر زود آشیان آرزوهایم ویران شده بود و از همه مهمتر سوالاتی بود که مرا در برزخی وحشتناک گرفتار کرده بود . آیا

من از شنیدن خبر معلولیت محسن برای خودش ناراحت بودم یا اینکه . . .

آیا محسن معلول ، هنوز هم میتوانست مرد رویاهایم باشد ؟

آیا او هنوز هم در حد و اندازه های من بود ؟!

منی که آن قدر ظاهر زیبای شوهر آینده ام برایم اهمیت داشت !!

محسن را که آوردند هنوز پاسخ سوالاتم را نیافته بودم و با خودم در کشمکش بودم .

برای همین تا مدتها به ملاقاتش نرفتم تا اینکه مرجان به سراغم آمد .

آن روز مرجان در میان اشک و آه ، از بی وفایی من نالید و از غم محسن گفت . از اینکه او

بیشتر از معلولیتش ، ناراحت این است که چرا من ، به ملاقاتش نرفته ام .

مرجان از عشق محسن گفت از اینکه با وجود بی وفائی من ، هنوز هم دیوانه وار دوستم دارد و از هر کسی که به ملاقاتش می رود سراغم را میگیرد.

هنگام خداحافظی ، مرجان بسته یی کادو پیچی شده جلویم گرفت و گفت:

این آخرین هدیه یی است که محسن قبل از مجروحیتش برایت تهیه کرده بود . دقیقا نمیدونم

توش چیه اما هر چی هست ، محسن برای تهیه ی اون ، به منطقه ی مین گذاری شده رفته بود و . . . این هم که می بینی روی کادوش خون ریخته ، برای اینه که موقع زخمی شدن ، کادو دستش بوده و به خاطر علاقه ی به تو ، حاضر نشده بود اون رو از خودش دور کنه .

بعد نامه یی به من داد و گفت :

این نامه رو محسن امروز برای تو نوشت و گفت که بهت بگم :

( نامه و هدیه رو با هم باز کنی )

مرجان رفت و ساعت ها آن کادوی خونین در دستم بود و مثل یک مجسمه به آن خیره مانده

بودم اما جرات باز کردنش را نداشتم .

خون خشکیده ی روی آن بر سرم فریاد میزد و عشق محسن را به رخم میکشید

و به طرز فکر پوچم ، میخندید.

مدتی بعد یک روز که از دانشگاه بر میگشتم وقتی به مقابل خانه مان رسیدم ، طنین صدای

آشنائی که از پشت سرم می آمد ، سر جایم میخکوبم کرد .

_ سلام مژگان . . .

خودش بود . محسن ، اما من جرات دیدنش را نداشتم .

مخصوصا حالا که با بی وفائی به ملاقاتش نرفته بودم .

چطور میتوانستم به صورتش نگاه کنم !

مدتی به همین منوال گذشت تا اینکه دوباره صدایم کرد

و این بار شنیدن صدایش لرزه بر اندامم انداخت .

_ منم محسن ، نمی خوای جواب سلامم رو بدی ؟

در حالی که به نفس نفس افتاده بودم بدون اینکه به طرفش برگردم گفتم

_ س . . . . سلام . . .

_ چرا صدات میلرزه ؟ چرا بر نمی گردی ! نکنه یکی از پاهای تو هم قطع شده که نمیتونی این کار رو بکنی ؟

یا اینکه نکنه اونقدر از چشات افتادم که حتی نمی خوای نگام کنی ! . . .

این حرفها مثل پتک روی سرم فرود می آمدند .

طوری که به زور خودم را سر پا نگه داشته بودم .

حرفهایش که تمام شد . مدتی به سکوت گذشت و من هنوز پشت به او داشتم .

تا وقتی که از چلق و چلق عصایش فهمیدم که دارد میرود .

آرام به طرفش برگشتم و او را دیدم ، با یک پا و دو عصای زیر بغلی . . . کمی به رفتنش نگاه

کردم ، ناگهان به طرفم برگشت و نگاهمان به هم گره خود .

وای ! که چقدر دوست داشتم زمین دهان باز میکرد و مرا می بلعید تا مجبور نباشم آن نگاه

سنگین را تحمل کنم .

نگاهی که کم مانده بود ستون فقراتم را بشکند !

چرایش را نمیدانم . اما انگار محکوم به تحمل آن شرایط شده بودم که حتی نمیتوانستم

چشمهایم را ببندم .

مدتی گذشت تا اینکه محسن لبخندی زد و رفت . . .

حس عجیبی از لبخند محسن برخاسته بود . سوار بر امواج نوری ، به دورن چشمهایم رخنه

کرد و از آنجا در قلبم پیچید و همچون خون ، از طریق رگهایم به همه جای بدنم سرایت کرد .

داخل خانه که شدم با قدمهای لرزان ، هر طور که بود خودم را به اتاقم رساندم و روی تختم ولو شدم . تمام بدنم خیس عرق شده بود . دستهایم می لرزید و چشمهایم سیاهی میرفت .

اما قلبم . . .

قلبم با تپش میگفت که این بار او میخواهد به مغزم یاری برساند و آن در حل معمائی که از

حلش عاجز بودم کمک کند .

بله ، من هنوز محسن را دوست داشتم و هنوز خانه ی قلبم از گرمای محبتش لبریز بود که

چنین با دیدن محسن ، به تپش افتاده بود و بی قراری میکرد.

ناخودآگاه به سراغ کادو رفتم و آن را گشودم . داخل آن چیزی نبود غیر از یک شاخه گلی

خشکیده که بوی عشق میداد .

به یاد نامه ی محسن افتادم و آن را هم گشودم .

( سلام مژگان ، میدانم الان که داری نامه را میخوانی من از چشمت افتاده ام ، اما دوست دارم چیز هائی در مورد آن شاخه گل خشکیده برایت بنویسم . تا بدانی زمانی که زیبائی آن گل مرا به هوس انداخت تا آن را برایت بچینم ، میدانستم گل در منطقه خطرناکی روییده ، اما چون تو را خیلی دوست داشتم و میخواستم قشنگترین چیز ها برای تو باشد . جلو رفتم و . ..

بعد از مجروحیتم که تو به ملاقاتم نیامدی ، فکر کردم از دست دادن یک پا ، ارزش کندن آن گل را نداشته .

اما حالا که درام این نامه را می نویسم به این نتیجه رسیده ام که من با دیدن آن گل ، نه فقط به خاطر تو ، که درواقع به خاطر عشق خطر کردم و جلو رفتم ، عشق ارزش از دست دادن جان را دارد ، چه برسد به یک پا و … )

گریه امانم نداد تا بقیه ی نامه را بخوانم . اما همین چند جمله محسن کافی بود ، تا به تفاوت درک عشق ، بین خودم و محسن پی ببرم و بفهمم که مقام عشق در نظر او چقدر والا است و در نظر من چقدر پست ….

چند روزی گذشت تا اینکه بر شرمم فایق آمدم . به ملاقات محسن رفتم و گفتم که ارزش عشق او برای من آن قدر زیاد است که از دست دادن یک پایش در برابر آن چیزی نیست و از او خواستم که مرا ببخشد.

اکنون سالها ست که محسن مرا بخشیده و ما درکنار یکدیگر زندگی شیرینی را تجربه میکنیم.

ما ، هنوز آن کادوی خونین و آن شاخه گل خشکیده را به نشانه ی عشق مان نگه داشته

ایم..!

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

 
 

من پریا23ساله وعشقم فرهاد27 سال.


سال 88داشگاهی که دوست داشتم تورشته موردعلاقم قبول شدم 


.دانشگاه طباطبایی روانشناسی بالینی.



تااون روزسرم تودرس وکتاب بودوالبته تودوران دبیرستانم یه تصادف 



کردم که باعث شدچندتا جراحی داشته باشم وهمین باعث شده بودکه به 


هیچ جنس مخالفی فکرنکنم،وارد دانشگاه شدم ترم اول خیلی خوب 


گذشت وکم کم داشت ترم دومم شروع میشه بااینکه دوروبرم 


پرازپسربود حتی نمیدیمشون چه برسه به فکرکردن بهشون خلاصه 


هرروزداشت میگذشت ومن کسی توزندگیم نبودودوستام که با عشقشون 


قرارمیزاشتن خندم میگرفت ومیگفتم عشق ؟؟؟؟؟همش کشکه


،هوس،بچگی و.............. .خلاصه ترم اول سال 90 داشت شروع 


میشدامابخاطرکاربابامجبوربودبره همدان خوب منم که دختریکی یه 


دونه 


مامان بابا که تااون روزهمه نازم رامیکشیدن نمیتونستم باهاشون 


نرم.خلاصه کارای انتقالیموگرفتم ورفتم همدان کم کم دیگه ترم داشت 


تموم میشدوقتی واردترم جدید شدم با یه گروهی آشناشدم که انجمن 


روانشناسی دانشگاه بودن عضوگروهشون شدم یکی ازروزا که رفتیم 


سرجلسه دلم یه طوری شده بود چی شده بود؟آره دلم پروازکرده بود 


پیش فرهادعشق اولم خیلی وابستش شدم ولی نمیتونستم بهش بگم 


چقددوسش دارم چون من دربرابر پسرا کمی مغرورم.هرروزکه 


میگذشت بیشترعاشقش میشدم وبیشتردوستش داشتم ولی افسوس که 


نمیتونستم بگم اون سال گذشت وروزایی که نمیدیدمش برام 


هزارروزمیگذشت وبعضی وقتا که بچه هاقرارمیزاشتن بریم اردویی 


جایی تاصبح ازذوق دیدنش خوابم نمیبرد.وسطای سال یه کارگاه داشتیم 


که مدرکاش دست من بود سال جدیدکه شروع شدفهمیدم فرهاد درسش 


تموم شده ودیگه نمیتونم ببینمش .یه روزکه جلسه داشتیم بابچه های 


انجمن وقتی وارداتاق شدم خشکم زدفرهاداومده بود به بچه ها سربزنه 


اونروزیکی ازبهترین روزام بود.وقتی که جلسه تموم شداومدپیشم گفت



بقیه در ادامه مطلب 



:ادامه مطلب:
نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

سلام دادا عرفان بزنگ بهم سریع 

09356464795

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

http://s4.picofile.com/file/7822766234/4h0brc3.jpg

عشقت در قلبم است ، تو مال منی و باور نداری که تنها امیدم به تو است

تمام زندگی ام هستی و خبر نداری که بی تو میمیرم…

باور نداری که در قلبم جز تو و عشقت کسی جایی ندارد ، کسی از حالم خبر ندارد

نمیدانی که با وجودت به من نفس میدهی

نمیدانی که با نفسهایت به من جان میدهی

و ای همیشه ماندگارم ، ای عزیزتر از جانم

با تو همیشه در اوج آسمانم ، با تو آرام ، حالم خوب خوب، همیشه شادم…

از عشق نمی هراسم آنگاه که تو عشق منی

نمیترسم از رفتنت آنگاه که تو هم عاشق منی…

تنها باور داشته باش عشق مرا ، غرق شو در وجودم و

ببین که لحظه به لحظه نفسهایم تو را میخواهند..

با تو همیشه مستم ، مست چشمهایت ، با تو همیشه هستم ، هستم تا ابد در دل مهربانت

هیچکس نمیتواند مرا از تو بگیرد،آنگاه که من با تو یکی شده ام ، با تو همیشگی شده ام

و من مال تویی هستم که خیلی وقت است مال منی

 من عاشق تویی هستم که خیلی وقت است به دنبال توام….

و باز شعری دیگر برای تو ، احساسی دیگر در وصف تو ، تا زنده ام مینویسم برای تو…

نوشته شده در ساعت توسط عرفان| |

http://dl.topnaz.com/2014/10/%D8%B9%DA%A9%D8%B3-%D8%B9%D8%A7%D8%B4%D9%82%D8%A7%D9%86%D9%87-1.jpg  ﺑﻴﻤﺎﺭِ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﻯ ﺗﻮﺍﻡ …
           ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺑﺨﻨﺪ …      
            عاشق این بیماری ام … 
            
     بی تو زتدگی برام هیچ معنی نداره عشقم  
 
 
 
 
 
نوشته شده در ساعت توسط عرفان| |

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

یادته اولین قرار لعنتی یادته اولین دوستت دارم گفتنت لعنتی یادته به اغوش کشیدن هم لعنتی هه

حالا چی لعنتی؟

منو تنها گذاشتی رفتی حالا من تنها موندمو این همه خاطره

ساده دل کندیو رفتی با غریبه ای ول بامرام حالا من شدم ادم بده این داستان

ولی اینو بدون خیلی به پات موندم انقدر مردم که گربه صفت نبودم

هنوزم دوست دارم به اندازه خدایی که میپرستی

عشقم از روی هوس نبود.....

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

فول آلبوم Avril Lavigne

بیوگرافی :

اَوریل رِمونا لِوین (به انگلیسی: Avril Ramona Lavigne) (زادهٔ ۲۷ سپتامبر ۱۹۸۴) خواننده-ترانه‌نویس، طراح مد و بازیگر کانادایی است. او در بلویل، اونتاریو[پ ۱] به دنیا آمد اما بیشتر جوانی‌اش را در شهر کوچکی در ناپانی سپری کرد. در سن ۱۵ سالگی، اوریل همراه با شنایا تواین روی صحنه ظاهر شد و در ۱۶ سالگی، قراردادی را همراه با آریستا (حال آرسی‌ای رکوردز[پ ۲]) امضاء کرد. مدیر این شرکت نشر، آنتونیو «ال. اِی» رید پیشنهادی برای ساخت ۲ آلبوم به ارزش بیش از دو میلیون دلار به او داد. در سال ۲۰۰۲، لوین ۱۷ ساله، با اولین آلبومش با نام رها کردن[پ ۳] وارد دنیای موسیقی شد.

آلبوم رها کردن لوین را تبدیل به جوان‌ترین «خوانندهٔ تک» کرد که تا آن‌زمان یکی از آلبوم‌هایش پُرفروش‌ترین آلبوم بریتانیا شده‌بود. آلبوم در آمریکا هم بسیار موفق بود و از آرآی‌اِی‌اِی گواهینامهٔ «چهار بار پلاتین» را دریافت کرد. تا سال ۲۰۰۹، بیش از ۱۶ میلیون نسخه این آلبوم در دنیا به فروش رفت که تنها ۶ میلیون آن در ایالات متحده بود. ترانه بسیار موفق وی «پیچیده»[پ ۴] توانست همانند آلبوم رها کردن در بسیاری از کشورها رتبه اول را به دست آورد. دومین آلبوم اوریل لوین، زیر جلد من[پ ۵] در سال ۲۰۰۴ عرضه شد و اولین آلبوم وی بود که توانست در ایالات متحده رتبه اول بیلبورد ۲۰۰ را به دست آورد و بیش از ۱۰ میلیون نسخه در سراسر جهان فروش کرد. سومین آلبوم لوین با نام بهترین چیز لعنتی[پ ۶] در سال ۲۰۰۷ عرضه شد. این آلبوم به سومین آلبوم شماره یک وی در جدول موسیقی آلبوم‌های بریتانیا تبدیل شد و همراه با اولین تک‌آهنگ او، «دوست‌دختر»، در بیلبورد هات ۱۰۰ در ایالات متحده بود. لوین پنج تک آهنگ شماره یک جهانی دارد که شامل ترانه‌های «پیچیده»، «اسکیتر بوی»[پ ۷]، «با تو هستم»[پ ۸]، «پایان خوش من»[پ ۹] و «دوست‌دختر» است.

تا به‌امروز بیش از ۳۰ میلیون نسخه از آلبوم‌های لوین در جهان به فروش رسیده است[۱] و در حال حاضر با بیش از ۱۰،۲ میلیون کپی از طرف RIAA یکی از هنرمندان برتر موسیقی از نظر فروش آلبوم در ایالات متحده محسوب می‌شود. مجلهٔ بیلبورد لوین را به عنوان ۱۰مین خواننده برتر دهه ۲۰۰۰ میلادی معرفی کرده‌است.[۲] همچنین نام او به خاطر فروش آلبوم‌ها، موفقیت‌اش در جدول‌های فروش موسیقی و تاثیر فرهنگی آثارش در آمریکا، در ردهٔ ۲۸اُم «بهترین حرکت‌های دهه» ثبت شده‌است.[۳][۴] او در حال حاضر روی چهارمین آلبومش کار می‌کند که قرار است پیش از سال ۲۰۱۱ عرضه شود.

لوین فعالیت‌های موسیقی خود را از ضبط موسیقی به بازی در فیلم‌ها و طراحی لباس‌ها گسترش داد. او به عنوان گویندهٔ یکی از کاراکترهای انیمیشن آنسوی حصار در سال ۲۰۰۶ نقش ایفا کرد و در همان سال اولین فیلم خویش را با نام فست‌فود نیشن بازی کرد. در سال ۲۰۰۸ برَند پوشاک متعلق به لوین با نام ابی داون[پ ۱۰] شروع به کار کرد؛ در ۲۰۰۹ اولین عطرش را با نام تجاری بلک استار[پ ۱۱] عرضه کرد و در سال ۲۰۱۰ دومین عطر اختصاصی او با نام فُربیدن رُز[پ ۱۲] روانهٔ بازار شد.

در ژوئیه ۲۰۰۶، لوین همراه با دریک ویبلی[پ ۱۳] خواننده اصلی و گیتاریست گروه سام ۴۱[پ ۱۴] که دو سال با هم دوست بودند ازدواج کرد. این ازدواج برای بیش از ۳ سال دوام آورد و لوین در اکتبر ۲۰۰۹ خواستار طلاق شد. ویبلی و لوین همکاری‌شان با یکدیگر را بعد از جدایی نیز ادامه دادند؛ ویبلی تهیه‌کنندگی چهارمین آلبوم لوین و همچنین تک‌آهنگ «آلیس» که برای فیلم سال ۲۰۱۰ تیم برتون، آلیس در سرزمین عجایب ساخته شده بود، را بر عهده داشته‌است.

اوریل رمونا لوین در بلویل، انتاریو زاده شد و فرزند "جودی نی لاشاو" و "جین کلاود لوین" است. پدرش اصلیت کانادایی فرانسوی دارد[۵] و نام او را اَوریل که معادل فرانسوی ماه اِپریل یا آوریل (به انگلیسی: April) است، انتخاب کرد.[۶] پدربزرگ و مادربزرگ لوین کانادایی-فرانسوی هستند اما خود او به زبان فرانسوی صحبت نمی‌کند. او برادری بزرگتر از خود به نام متیو و خواهری کوچکتر به نام میشل دارد.[۷] او دختری از خانواده طبقه کارگر جامعه بود[۸] و از دو سالگی همراه با مادرش ترانه‌های کلیسا را می‌سرود. زمانی که او ۵ ساله بود، به ناپانی در انتاریو،[۶] شهری با جمعیتی حدود ۵،۰۰۰ نفر، نقل مکان کردند.[۹][۱۰][۱۱] اگرچه او در مدرسه کشمکش‌هایی داشت و چندین بار به دلیل بدرفتاری از کلاس بیرون شده بود، پدر و مادرش پشتیبان او برای خوانندگی بودند. پدرش برای او میکروفون، جعبه درام، کیبورد و چندین گیتار آورد و زیرزمین خانه‌شان را به یک استودیو تبدیل کرد. زمانی که لوین ۱۴ ساله بود، پدر و مادرش او را به جلسه‌های کاراواک می‌بردند.[۱۲] او همچنین در مراسم‌های کشوری همراه با گارث بروکس، دیکسی چیکس و شانیا تواین اجراهایی داشت.

او همچنین شروع به نوشتن ترانه‌های خودش نمود. اولین ترانه با نام «نمی‌توانم به تو فکر نکنم»[پ ۱۵] بود که در مورد یکی از عشق‌های نوجوانی‌اش بود و بعدها خودش از آن به عنوان «یک چیز دلفریب» توصیف کرد.[۱۳]

در ۱۹۹۸،[۱۱] لوین برنده مسابقه‌ای رادیویی شد که به واسطه آن توانست همراه با همتای کانادایی‌اش شانیا تواین در “کورل سنتر” در اوتاوا در حضور بیش از ۲۰،۰۰۰ تماشاگر اجرا نماید.[۶][۹] تواین و لوین ترانه «چه چیزی تو را وادار به گفتن آن کرد»[پ ۱۶][۶] را اجرا کردند، لوین به تواین گفت که او “هنرمندی مشهور” خواهد شد.[۹] در هنگام اجرایی در “تئاتر اجتماعی لناکس”، لوین توسط یکی از خواننده‌ها به نام “استفن مد” شناسایی شد. او لوین را به خواندن در یکی از ترانه‌هایش با نام «رسیدن به آسمان»[پ ۱۷] که در آلبوم ۱۹۹۹ آنها گنجانیده می‌شد، دعوت کرد. پس از آن، لوین ترانه‌های «معبد دنیا»[پ ۱۸] و «دو رودخانه»[پ ۱۹] را برای آلبوم آینده مد، پنجره من به تو در سال ۲۰۰۰ اجرا کرد. در دسامبر ۱۹۹۹، اولین مدیر حرفه‌ای لوین، کلیف فابری، در هنگام اجرای لوین از ترانه‌هایی کانتری در کینگستون انتاریو، استعداد او را کشف کرد.[۶][۹] فابری اجراهای وی‌اچ‌اس (VHS) ویدیویی لوین را به چندین شرکت موسیقی فرستاد و لوین شروع به دیدار با مدیران آنها نمود. مارک جووت از نت‌ورک لوین را برای کار با پیتر زی‌زو در نیویورک در تابستان سال ۲۰۰۰ آماده کرد و او ترانه «چرا؟» را نوشت. اما در سفرهای بعدی به نیویورک بود که لوین توسط آریستا رکوردز شناسایی شد که اولین آلبوم خویش را توسط همان ناشر عرضه نمود.

دانلود به صورت تکی

[DIR] Avril Lavigne – All You Will Never Know/
[DIR] Avril Lavigne – Goodbye Lullaby 2011/
[DIR] Avril Lavigne – Let Go 2002/
[DIR] Avril Lavigne – The Best Damn Thing 2007/
[DIR] Diamond Collection/
[DIR] Live Acoustic/
[DIR] The Softer Side/
[DIR] Under My Skin/

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

فول آلبوم Avril Lavigne

بیوگرافی :

اَوریل رِمونا لِوین (به انگلیسی: Avril Ramona Lavigne) (زادهٔ ۲۷ سپتامبر ۱۹۸۴) خواننده-ترانه‌نویس، طراح مد و بازیگر کانادایی است. او در بلویل، اونتاریو[پ ۱] به دنیا آمد اما بیشتر جوانی‌اش را در شهر کوچکی در ناپانی سپری کرد. در سن ۱۵ سالگی، اوریل همراه با شنایا تواین روی صحنه ظاهر شد و در ۱۶ سالگی، قراردادی را همراه با آریستا (حال آرسی‌ای رکوردز[پ ۲]) امضاء کرد. مدیر این شرکت نشر، آنتونیو «ال. اِی» رید پیشنهادی برای ساخت ۲ آلبوم به ارزش بیش از دو میلیون دلار به او داد. در سال ۲۰۰۲، لوین ۱۷ ساله، با اولین آلبومش با نام رها کردن[پ ۳] وارد دنیای موسیقی شد.

آلبوم رها کردن لوین را تبدیل به جوان‌ترین «خوانندهٔ تک» کرد که تا آن‌زمان یکی از آلبوم‌هایش پُرفروش‌ترین آلبوم بریتانیا شده‌بود. آلبوم در آمریکا هم بسیار موفق بود و از آرآی‌اِی‌اِی گواهینامهٔ «چهار بار پلاتین» را دریافت کرد. تا سال ۲۰۰۹، بیش از ۱۶ میلیون نسخه این آلبوم در دنیا به فروش رفت که تنها ۶ میلیون آن در ایالات متحده بود. ترانه بسیار موفق وی «پیچیده»[پ ۴] توانست همانند آلبوم رها کردن در بسیاری از کشورها رتبه اول را به دست آورد. دومین آلبوم اوریل لوین، زیر جلد من[پ ۵] در سال ۲۰۰۴ عرضه شد و اولین آلبوم وی بود که توانست در ایالات متحده رتبه اول بیلبورد ۲۰۰ را به دست آورد و بیش از ۱۰ میلیون نسخه در سراسر جهان فروش کرد. سومین آلبوم لوین با نام بهترین چیز لعنتی[پ ۶] در سال ۲۰۰۷ عرضه شد. این آلبوم به سومین آلبوم شماره یک وی در جدول موسیقی آلبوم‌های بریتانیا تبدیل شد و همراه با اولین تک‌آهنگ او، «دوست‌دختر»، در بیلبورد هات ۱۰۰ در ایالات متحده بود. لوین پنج تک آهنگ شماره یک جهانی دارد که شامل ترانه‌های «پیچیده»، «اسکیتر بوی»[پ ۷]، «با تو هستم»[پ ۸]، «پایان خوش من»[پ ۹] و «دوست‌دختر» است.

تا به‌امروز بیش از ۳۰ میلیون نسخه از آلبوم‌های لوین در جهان به فروش رسیده است[۱] و در حال حاضر با بیش از ۱۰،۲ میلیون کپی از طرف RIAA یکی از هنرمندان برتر موسیقی از نظر فروش آلبوم در ایالات متحده محسوب می‌شود. مجلهٔ بیلبورد لوین را به عنوان ۱۰مین خواننده برتر دهه ۲۰۰۰ میلادی معرفی کرده‌است.[۲] همچنین نام او به خاطر فروش آلبوم‌ها، موفقیت‌اش در جدول‌های فروش موسیقی و تاثیر فرهنگی آثارش در آمریکا، در ردهٔ ۲۸اُم «بهترین حرکت‌های دهه» ثبت شده‌است.[۳][۴] او در حال حاضر روی چهارمین آلبومش کار می‌کند که قرار است پیش از سال ۲۰۱۱ عرضه شود.

لوین فعالیت‌های موسیقی خود را از ضبط موسیقی به بازی در فیلم‌ها و طراحی لباس‌ها گسترش داد. او به عنوان گویندهٔ یکی از کاراکترهای انیمیشن آنسوی حصار در سال ۲۰۰۶ نقش ایفا کرد و در همان سال اولین فیلم خویش را با نام فست‌فود نیشن بازی کرد. در سال ۲۰۰۸ برَند پوشاک متعلق به لوین با نام ابی داون[پ ۱۰] شروع به کار کرد؛ در ۲۰۰۹ اولین عطرش را با نام تجاری بلک استار[پ ۱۱] عرضه کرد و در سال ۲۰۱۰ دومین عطر اختصاصی او با نام فُربیدن رُز[پ ۱۲] روانهٔ بازار شد.

در ژوئیه ۲۰۰۶، لوین همراه با دریک ویبلی[پ ۱۳] خواننده اصلی و گیتاریست گروه سام ۴۱[پ ۱۴] که دو سال با هم دوست بودند ازدواج کرد. این ازدواج برای بیش از ۳ سال دوام آورد و لوین در اکتبر ۲۰۰۹ خواستار طلاق شد. ویبلی و لوین همکاری‌شان با یکدیگر را بعد از جدایی نیز ادامه دادند؛ ویبلی تهیه‌کنندگی چهارمین آلبوم لوین و همچنین تک‌آهنگ «آلیس» که برای فیلم سال ۲۰۱۰ تیم برتون، آلیس در سرزمین عجایب ساخته شده بود، را بر عهده داشته‌است.

اوریل رمونا لوین در بلویل، انتاریو زاده شد و فرزند "جودی نی لاشاو" و "جین کلاود لوین" است. پدرش اصلیت کانادایی فرانسوی دارد[۵] و نام او را اَوریل که معادل فرانسوی ماه اِپریل یا آوریل (به انگلیسی: April) است، انتخاب کرد.[۶] پدربزرگ و مادربزرگ لوین کانادایی-فرانسوی هستند اما خود او به زبان فرانسوی صحبت نمی‌کند. او برادری بزرگتر از خود به نام متیو و خواهری کوچکتر به نام میشل دارد.[۷] او دختری از خانواده طبقه کارگر جامعه بود[۸] و از دو سالگی همراه با مادرش ترانه‌های کلیسا را می‌سرود. زمانی که او ۵ ساله بود، به ناپانی در انتاریو،[۶] شهری با جمعیتی حدود ۵،۰۰۰ نفر، نقل مکان کردند.[۹][۱۰][۱۱] اگرچه او در مدرسه کشمکش‌هایی داشت و چندین بار به دلیل بدرفتاری از کلاس بیرون شده بود، پدر و مادرش پشتیبان او برای خوانندگی بودند. پدرش برای او میکروفون، جعبه درام، کیبورد و چندین گیتار آورد و زیرزمین خانه‌شان را به یک استودیو تبدیل کرد. زمانی که لوین ۱۴ ساله بود، پدر و مادرش او را به جلسه‌های کاراواک می‌بردند.[۱۲] او همچنین در مراسم‌های کشوری همراه با گارث بروکس، دیکسی چیکس و شانیا تواین اجراهایی داشت.

او همچنین شروع به نوشتن ترانه‌های خودش نمود. اولین ترانه با نام «نمی‌توانم به تو فکر نکنم»[پ ۱۵] بود که در مورد یکی از عشق‌های نوجوانی‌اش بود و بعدها خودش از آن به عنوان «یک چیز دلفریب» توصیف کرد.[۱۳]

در ۱۹۹۸،[۱۱] لوین برنده مسابقه‌ای رادیویی شد که به واسطه آن توانست همراه با همتای کانادایی‌اش شانیا تواین در “کورل سنتر” در اوتاوا در حضور بیش از ۲۰،۰۰۰ تماشاگر اجرا نماید.[۶][۹] تواین و لوین ترانه «چه چیزی تو را وادار به گفتن آن کرد»[پ ۱۶][۶] را اجرا کردند، لوین به تواین گفت که او “هنرمندی مشهور” خواهد شد.[۹] در هنگام اجرایی در “تئاتر اجتماعی لناکس”، لوین توسط یکی از خواننده‌ها به نام “استفن مد” شناسایی شد. او لوین را به خواندن در یکی از ترانه‌هایش با نام «رسیدن به آسمان»[پ ۱۷] که در آلبوم ۱۹۹۹ آنها گنجانیده می‌شد، دعوت کرد. پس از آن، لوین ترانه‌های «معبد دنیا»[پ ۱۸] و «دو رودخانه»[پ ۱۹] را برای آلبوم آینده مد، پنجره من به تو در سال ۲۰۰۰ اجرا کرد. در دسامبر ۱۹۹۹، اولین مدیر حرفه‌ای لوین، کلیف فابری، در هنگام اجرای لوین از ترانه‌هایی کانتری در کینگستون انتاریو، استعداد او را کشف کرد.[۶][۹] فابری اجراهای وی‌اچ‌اس (VHS) ویدیویی لوین را به چندین شرکت موسیقی فرستاد و لوین شروع به دیدار با مدیران آنها نمود. مارک جووت از نت‌ورک لوین را برای کار با پیتر زی‌زو در نیویورک در تابستان سال ۲۰۰۰ آماده کرد و او ترانه «چرا؟» را نوشت. اما در سفرهای بعدی به نیویورک بود که لوین توسط آریستا رکوردز شناسایی شد که اولین آلبوم خویش را توسط همان ناشر عرضه نمود.

دانلود به صورت تکی

[DIR] Avril Lavigne – All You Will Never Know/
[DIR] Avril Lavigne – Goodbye Lullaby 2011/
[DIR] Avril Lavigne – Let Go 2002/
[DIR] Avril Lavigne – The Best Damn Thing 2007/
[DIR] Diamond Collection/
[DIR] Live Acoustic/
[DIR] The Softer Side/
[DIR] Under My Skin/

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

گاهی بی دلیل سیگار میکشم !


گاهی با کلی دلیل سیگار میکشم !


تو حالت اول , این سیگاره که دود میشه...


ولی تو حالت دوم , این منم که خاکستر میشم

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

 

 

 

ﺩﻳﮕﺮ ﺗﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻫﺎﯼ ﺳﻴﮕﺎﺭﻡ ﺭﺍ  ﺩﻭﺭ ﻧﻤﯽ ﺭﻳﺰﻡ …
ﺷﺎﻳﺪ ﻓﺮﺩﺍ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻧﺒﺎﺷﻢ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻫﻤﻴﻦ ﻫﺎ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﻭستت ﺩﺍﺷﺘﻢ !
.
.
اوضاع حالم چطوره دکتر ؟
دکتر : همراهت کسی هست ؟
آره تو جیبم ؛ سیگار و فندکم …
.
.
عادت ندارم سیگارم را با آتش دیگران روشن کنم !
دلم با آتش دیگران سوخت برایم کافی بود …
.
.
حالا که هستی کام می گیرم از عمق “بودنت” و دود می کنم همه فاصله ها را با یک پک عمیق از “داشتنت”
.
.
یک نخ سیگار کشیدم و هرکس دید گفت : چه نقاش زبردستی ؟!!!
فرستنده : دلآرام
.
.
بیخود از این شهر به آن شهر نکن …
تو همینجایی ، داخل همین پاکت ، لابه لای همین چند نخ سیگار
من باید تو را دود کنم که نمی کنم !
“حامد ریاحی”
.
.
نخی سیگار مانده برایم
برای همه دلتنگی هایم
من و شب و تنهایی و سیگار
کوله بار غم و تکیه بر دیوار
پک اول به حرمت دلم
پک بعدی به حرمت دلت
به حرمت دلم که بی صدا شکست
به حرمت دلت که باور نکرد و رفت
دختر کبریت فروش را یادت هست ؟
او کبریت را پشت به پشت روشن میکرد ، من اما سیگارم را …
من و او هر دو دنبال خاطره هاییم …
او از سردی هوا مرد اما من طولی نمیکشد … نگران نباش ؛ همه وجودم سردی هوای توست !
.
.
آدم برفی هم گفت : تو به جای هویج برایم سیگار بگذار ، خودم از پس بهار بر می آیم !
.
.
یک نخ آرامش دود میکنم به یاد ناآرامی هایی که از سر و کول دیروزم بالا رفته اند …
یک نخ تنهایی به یاد تمام دل مشغولی هایم …
یک نخ سکوت به یاد حرفهایی که همیشه قورت داده ام …
یک نخ بغض به یاد تمام اشک های نریخته …
کمی زمان لطفا ، به اندازه یک نخ دیگر ، به اندازه قدم های کوتاه عقربه …
یک نخ بیشتر تا مرگ این پاکت نمانده !
++++++++++++++++++++++++++++ 

نپرس چرا سیگار میکشی ، بپرس چی میکشی که انقدر سیگار میکشی !!!
.
.
از آن سیگارهای روی لبت هم برایت کمتر بودم که توانستی به این راحتی ترکم کنی !
.
.
یک کام ، یک نخ ، یک پاکت ، یک جوانی ، یک عمر …
این تاوان سنگین اشتباه من است !
.
.
دیگری مرا سوزاند و من سیگار را …
.
.
این سیگار که در دست من است می سوزد و صدایش در نمی آید ؛ درست مثل خود من … 

هر از گاهی واسه آروم شدن باید بغض کرد ، یه گوشه نشست و بلند بلند سیگار کشید !!!
.
.
باشی یا نباشی زندگی میگذرد !
اگر باشی با تو
اگر نباشی با سیگار …
.
.
مرا به تختم ببندید و سیگاری برایم روشن کنید و تنهایم بگذارید …
هرچقدر هم نالیدم و فریاد زدم به سراغم نیایید …
من دارم او را ترک میکنم !!!
.
.
بعضی ها درد می کشند
بعضی ها سیگار
من سیگار را با درد می کشم …
.
.
همیشه دو نخِ آخر سیگارت رو پشت به پشت بکش تا سیگارِ آخر زیاد تنهایی نکشه …
.
.
سیگار هم نشدیم که ترک کردنمون سخت باشه …
.
.
سیگاری که از اول بد میسوزه تا آخرش طعم بدی میده ، از کشیدنش زجر میکشی ولی دلت نمیاد خاموشش کنی …
این قضیه عجیب منو یاد زندگی میندازه ..
.
.
وقتی تو نیستی هیچ دری به رویم باز نیست ، جز در پاکت سیگار !!!

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |


نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |


نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

طعم تلخ سیگارو دوست دارم

تلخ مثل آخرین بوسه ی لعنتی ما

تلخ مثل آخرین دروغ تو که باز هم همو می بینیم

تلخ مثل نبودنت ...!

 

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

مرد سیگار میکشد 

تو دود میبینی

اون خاطره

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |


گاه تنها میشوم تنهاتر از همه٬
 
گوشه ای مینشینم و حسرت ها را مرور میکنم٬
 
نمیدانم کدام خواهش ها را نشنیدم٬
 
و به کدام تنهایی خندیدم که تنهاترینم..
 
نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

فردا یک راز است نگرانش نباش 


دیروز یک خاطره بود حسرتش رانخور 


و اما...


امروز یک هدیه است قدرش را بدان


نمیتوان برگشت وآغاز خوبی داشت


میتوان آغاز کرد و پایان خوبی ساخت

 

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

حکایت ما آدم ها …

حکایت کفشاییه که …

اگه جفت نباشند …

هر کدومشون …

هر چقدر شیک باشند …

هر چقدر هم نو باشند

تا همیشه …

لنگه به لنگه اند …

کاش …

خدا وقتی آدم ها رو می آفرید …

جفت هر کس رو باهاش می آفرید …

تا این همه آدمای لنگه به لنگه زیر این سقف ها …

به اجبار، خودشون رو جفت نشون نمی دادند…!

نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

 

از این که هنوز بیننده پرا پا قرص وبمیید ممنون من سربازم در جریان که هستید والا عرفان جان وبمو اپ میکنه ممنون ازش وممنون از شما اقا من دنبال یه دوست دختر میگردم من یه پسر در حد نو که یبار عاشق شدم وچوبشو خوردم قلبم چپیه احساسم شکسته ولی رنگه به هر حال در حد نو هستم ولی دیگه موتورم نمیکشه چون صاحب قبلیش بهش فشار اورده سوخته منظورم اعصابه.. اینم شمارم09387841337 دیگه بستمه تنهایی راستی به پروفایلم سربزنید تابیشتر منو بشناسید... تازِـه دارَـم مـی فَـهمَـم نَبـودَِךּِ بَعـضیـا بـا ارزِش تَـر اَز بـودَنِشـونِـه !


برچسب‌ها: بیا اینور بازار, بدو بدو, hot
نوشته شده در ساعت توسط مازیار عبیری| |

بــــعـضــی وقــتـا آدم  
عــجیـبــــ دلــش میــخـواد
 یــکـی بــهــش گیـــر بـــده!
 ازش بــپــرســه کــجـایــی؟؟
کــجــا میــری؟؟؟
کــی میـــای؟؟؟
 زود بـــرو خــونــه !
رســیـدی زنـگــــ بـــزن !!
هـــوا ســـرده لــبـاس گـــرم
بـپـــوش !!
 تـــا دیـــر وقــتــــ
 بـــیـدار نــمـــون !!
 حـــتـی بــاهاتــــ قهــرکـــنـه ...
بــاهــاش قــهــر کــنــی...
 نـــازت رو بــکـشـــه!!
 نـــصـفــه شــبـی
 بـهـتــــ اســـ امــــ اســـ بـــده...
بـــدونــی تــو بــی خــوابیــاشـــم
 بــه یــادتـــه...
بـــایـد یـــکـــی بـــاشــه !! 
نـــگـرانـتــــ بـــاشـــه !!
 بـــایــد یـــکــی بـــاشــه !!
 بـهـتــــ بــگـــه...
  مــواظـبــــ خـــودت بــاش...
  آدم هـــی مـــیخــواد بــه
 روی خـــودش نـــیــاره...
 هــی بـگـــه هــمیــنـجـــوری
 خــیـلــیـــم خـــوبــه !!
 ولــی یـــه وقتـــایی دیـگــه...
 نـــمیـــشــه، دیـــگــه ...
 نــمیــتـونـــه!!
 بـــعـضـــی وقـــتــا آدم حـس
 میــکنــه مــیخــواد یـــه
  حـــرفـایـی رو بـــشـنـــوه...
یــــه حـــسـایــی رو
 تـــجــربــه کــنـــه!!
بعضـی وقــتــا
 ادم دلـــش مــیـــخــاد
واســه یــکــی مــهــم بــاشــه ...
 ادمــــــــــــه دیــگــه
تـوحـصــارسیـــنــش دلـــــــــــــه

نوشته شده در ساعت توسط عرفان| |


گاهے برو... گاهے بمان... گاهے بخند...
گاهے گریه... گاهے حرف بزن... گاهے فریاد بزن...
گاهے قدم بزن... گاهے سکوت کن... گاهے رها شو...
گاهے ببخش... گاهے یاد بگیر... گاهے سفر کن...
گاهے اعتماد کن... گاهے فراموش کن... گاهے زندگی کن...
گاهے باور کن... گاهے بزرگ باش... گاهے کوچک باش...
گاهے چتر باش... گاهے باران باش. گاهے دریا...
گاهے برکه... گاهے همه چیز... گاهے هیچ چیز...
اما همیشه  انسان باش...

 

نوشته شده در ساعت توسط عرفان| |



قالب جدید وبلاگ